با حسادت دیگران چطور برخورد کنیم؟

حسادت می‌تواند باعث شود افراد در مورد خودشان یا رابطه‌شان تفکرات منفی و غیر واقعی داشته باشند. کسی که به شما حسادت می‌کند ممکن است حرف‌ها یا رفتارهای شما را به خودش بگیرد، حتی وقتی که کلام و رفتار شما مستقیما متوجه او نباشد.


افراد حسود چند دسته هستند دو نمونه را برای مثال در این مقاله می آوریم:

افرادی که گله می کنند

بعضی از آدم‌ها دوست دارند، افراد موفقی را پیدا کنند و در مورد مشکلات شخصی‌شان با آن فرد موفق صحبت کنند و کلی گله و شکایت از زندگی خود بگویند.

شما به عنوان یک آدم باتجربه و با عزت نفس بالا اگر وقت بگذارید و راهنمایی‌هایی به آنها کنید، هر چه که می‌گذرد متوجه می‌شوید گویی هدف آنها درد و دل یا گرفتن راهنمایی نیست، آنها می‌خواهند مرتب حرف بزنند و راهی برای دفع عقده‌های خود پیدا کنند.

افرادی که احساس بدبختی می کنند

افرادی که خود را ناکام و بدبخت می‌دانند، از تکنیک روانی بدی استفاده می‌کنند،آنها سعی می‌کنند با القای بدبختی در ذهن دیگران، به خود بقبولانند که چون تنها بدبخت‌های عالم نیستند،نباید زیاد سخت بگیرند.

برای همین در اداره، سر صحبت را با یک فرد موفق‌تر از خود باز می‌کنند و با به رخ کشیدن موفقیت‌های بعضی دیگر، سعی می‌کنند حس یاس و بیهودگی را در بالادستی خود ایجاد کنند.

آنها سعی می‌کنند، همه دستاوردهای خوب شما، همه ویژگی‌های شخصیتی تحسین‌برانگیز شما، همه مهارت‌های دست‌نیافتنی شما را حقیر نشان بدهند.

آنها از کار خود دست برنمی‌دارند، مگر آنگاه شما را به باتلاق خود بکشند و وقتی توانستند شما را در حال دست و پا زدن برای رهایی ببینند، دست می‌کشند.

حسادت دیگران
برخورد با حسادت دیگران

راههای برخورد با حسادت دیگران

ریشه را درخود بکش!

حسادت ریشه در ضعف‌های انسان دارد. زمانی که فردی به شما حسادت می‌کند، جایی در ناخودآگاه ذهن خود از ضعف خود نیز رنج می‌برد، اما گاه این خود شما هستید که با رفتار‌های نابه جا افراد را به سمت حسادت می‌برید. رفتار‌های ناشیانه و اشتباه شما پس از به موفقیت رسیدن در هر کدام از جنبه‌های زندگی دلیل خوبی برای افرادیست که مستعد حسادت هستند. شما اشتباه رفتار می‌کنید و افراد به سبب ضعفشان به حسادت کردن سوق پیدا می‌کنند. رفتار‌های تحریک آمیز که خشم دیگران را بر می‌انگیزد و نقاط ضعف آن‌ها را نشانه می‌گیرد اصلی‌ترین ریشه‌های حسادت دیگران هستند. اولین قدم تأمل درباره این رفتار‌ها و تغییر روند است.

از تکنیک اگه جایش بودم استفاده کنید.

در این تکنیک وقتی یک فرد حسود را می بینید که چطور با یک فرد دیگر برخورد می کند، خوب دقت کنید که نفر دوم چگونه برخورد می کند و در دل خود بگویید اگه من جایش بودم فلان کار را می کردم.

خوب فکر کنید که اگر جای او بودید چه کار می کردید.این رفتارها را که در یک دفتر بنویسید. بعد از چند ماه کلی تجربه بدست آورده اید و کلی پیشرفت کرده اید.

اگر آدمی بوده‌اید که تا با حال با بی‌تجربگی مورد سوء استفاده آدم‌های خبیث دور و برتان واقع می‌شده‌اید،باید بگویم که اصولا مغز انعطاف خاص خودش را دارد، طوری که می‌توانید به تدریج تجربه کسب کنید و بهتر با این افراد مقابله کنید.

شما به تدریج یاد می‌گیرید که در مقابل هر واکنش این افراد، اتخاذ چه تکنیکی سودمندتر و عقلانی‌تر است.

مثلا یاد می‌گیرید که به جای اینکه یک جمله و طعنه آنها آرامش شما را به هم بزند، نشان بدهید که عین خیالتان نیست و با نشان دادن خونسردی و یک لبخند، نشان بدهید که حمله آنها چقدر سست و بی‌‌فایده بوده است و در نهایت به جای اینکه شما دچار تنش شوید، تنش را در خود آنها ایجاد می‌کنید.

۱. اگر کسی رفتار نادرستی با شما داشت یا حرف نامناسبی زد، احساس خطر نکنید و مضطرب نشوید. حسادت می‌تواند باعث شود افراد در مورد خودشان یا رابطه‌شان تفکرات منفی و غیرواقعی داشته باشند. کسی که به شما حسادت می‌کند ممکن است حرف‌ها یا رفتارهای شما را به خودش بگیرد، حتی وقتی که کلام و رفتار شما مستقیما متوجه او نباشد.

در واکنش به تفکرات منفی او، تدافعی عمل نکنید. در عوض، برایش راحت توضیح دهید که جریان از چه قرار است.

۲. ببینید آیا فرد حسود، فقط چیزهای خوب زندگی‌تان را می‌بیند و توجهی به چیزهای بد زندگی‌تان ندارد، یا غیر از این است. بعضی‌ها حسادت می‌کنند چون نمی‌توانند پیچیدگی زندگی دیگران را درک کنند. دلیلش هم این است که ذهن آنها درگیر نگرانی‌های زندگی خودشان است.

اگر دیدید کسی مرتبا می‌گوید که چقدر همه چیز برای‌تان خوب پیش می‌رود، و به نظر می‌رسد از این بابت، ناراضی و ناراحت است، به او گوشزد کنید که چیزهای زیادی در زندگی‌تان وجود دارد که لزوما او از آنها آگاه نیست.

شاید شما نتوانید دیدگاه یک فرد حسود را تغییر دهید، اما می‌توانید چالش‌ها و اشکالات زندگی‌تان را با او در میان بگذارید. مثلا، می‌توانید بگویید: «وقتی در کمپ بودیم، آنقدر احساس سردرگمی می‌کردم که بعد از یک روز، تصمیم گرفتم به خانه برگردم.»